قهرمان ميرزا عين السلطنه

3428

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بعد از رفتن او حمزه على از اوانك آمد . قدم على پدرزن هدايت بيك صندوقدار امير اسعد رفته است تمام ييلاق زردكوله و لزور را صاحب شده فرستاده بودم او را بياورد . صريح جواب كرده و نيامده بود . بعد از حمزه على ولى آمد كه به هزار زحمت گله تركان و آفتاب در را سيد بزرگ فرستاد براى زمين‌هاى دزدك‌سر دو شب بخوابد ، كربلائى محسن اولا از ملا شمسعلى ده تومان جريمه خواسته كه چرا اجاره‌دارى شاهزاده را مىكنى . ثانيا ميرزا اسحق به عداوت آن دفعه كه من گلهء اوانك را نگذاشتم او ببرد كربلائى محسن را تحريك كرده رعيتهاى خودش را فرستاده ساعت چهار گله را محمدآباد بردند . حكايت اوانك را گذاشتيم باشد ليكن براى دزدك‌سر و حكايت جريمهء ملا شمسعلى و اين ضرر گله‌خوابانى . مهدى و محمد على را فرستادم تا از نايب الحكومه سؤال كنند اين چه بيداد است مىكند . ميرزا اسحق را هم قدرى ادب كنند . اين پدرسوختهء لا مذهب امسال خيلى هرزگى مىكند . هركس جاى من بود خودش مىرفت و پدر همهء اينها را يكى يكى درمىآورد . به خدا امروز اگر دوتا آدم هم در اينجا كشته شود كسى نمىتواند از من بازخواست كند تا برسد به غارت و تنبيه و سياست . شلوغ است و حكومت با اسب و تفنگ . اما از من ساخته نيست عادت به هرزگى و شرارت نكرده‌ام ، اين مطلب را من ده مرتبه به حضرت و الا نوشته‌ام كه تصورات من باطل بود . زبان لين و خوش‌سلوكى به خرج اينها نمىرود . من مخرب الموت شدم نه معمار و كار صورت بده ، يك نفر روانه كنيد كه از دست او شرارت و هرزگى برآيد . در وجود حضرت و الا آنچه خير و شر نيك و بد عرض شود اعتنا نمىكنند و به همان عقايد سابقهء خود باقى هستند . اين است روزبه‌روز اموراتش مهمل‌تر مىشود . مخفى شدن ميرزا اسحق ساعت دو محمد على و مهدى آمدند كربلائى محسن شترخان بوده قسمها خورده كه من به ملا شمسعلى شوخى كردم كه ده تومان بايد بدهى اما در باب گله آنچه فرستادم ولى نيامد لج كردم گله را بردم ، حالا حاضرم عوض از پول خودم بدهم . بعد از دعواى با او سراغ ميرزا اسحق را كرده بودند معلوم شده بود مخفى شده . عصر آدمى فرستاده بود محرمانه كربلائى محمد على بيايد من او را ملاقات كنم . محمد على را مىبرند اندرون ميرزا حسن خان را هم آورده بود اندرون تا مشغول صحبت مىشوند كه مهدى پرده را بالا زده داخل مىشود ، ميرزا اسحق قبض روح مىشود . مختصر از مفصل نوشته مىدهد گله رودبارى را خريدارى كرده و عوض بدهد دو كرور هم فحش مىخورد و هزار دفعه گه خوردم جواب مىدهد . من مجددا به ميرزا حسن خان نوشتم زمين مرا بايد گله